Friday, June 30, 2006

خاطره جام جهانی 2006

طبق معمول از سر کار اومدم که مثلا بازی فوتبال کشور محبوبم(هلند) را ببینم اما متاسفانه خوابم برد و حدود ساعت 7 عصر بیدار شدم دیدم که موبایلم داره زنگ میخوره بله خودش (فروز) بود گوشی رو برداشتم واااااای اون صدای نازش دیونم می کرد خلا صه قرار بر این شد که من برم خونشون که کامپیوترشو درست کنم من هم سریع لباسمو پوشیدمو سوییچ رو برداشتم پریدم تو ماشینو رفتم طرف خونشون دمش گرم این فوتبال ایران هیچی نداشت برای من خیلی خوب شده بود چون همه ملت رفته بودن خونه که بازی نگاه کنن و خیابونها خلوت خلوت شده بود جوری که من اول بازی تازه راه افتادم و هنوز نیمه تمام نشده بود من رسیدم تو کوچه و چون پلاک و زنگ رو نمیدونستم باهاش تماس گرفتم و منو راهنمایی کرد تا رسیدم دم در خونه به محض رسیدن من فروز هم ان طرف درظاهرشد درو باز کرد وااااااااااااااااای خدای من چقدر خوشگل بود انگار خدا هر چی هنر داشت تو خلق کردن فروز گذاشته بود آخه من فروز را به ان موقع ندیده بودم و فقط تلفنی با هم صحبت می کردیم آخ راستی یادم رفته بود که بگم چه طوری من با این فرشته چه جوری آشنا شدم .
داستان به این طریق بود که یه روز که حوصلم سر رفته بود وب چرخی و یه خورده چت کردن دیدم که خالی از لطف نیست توچت روم بودم که id تازه join شد که کرم گرفت و گفتم که باید با این چت کنم امشب خلاصه بعد از کلی کرم ریختن وid عوض کردن قلقشو گیر آوردم و شروع کردم باهاش چت کردن و کلی سوال و پاسخ دیدم که اینجوری فایده نداره که کیر من پشت کامپیوتر سیخ کردم و کس آن هم اون طرف شروع به خارش کرده بود. گفتم بزنم به سکس چت و در صورتی که خودم این کارو بیفایده میدونستم ولی خوب چاره چی بود .
سپس بعد از 2 ساعت چت کردن و قربون صدقه هایی که تو چت میرن من شماره موبایلمو دادم که قرار شد که باهام تماس بگیره ولی گفتم که این هم مثل بقیه شماره رو گرفت که دل ما رو خوش کنه.
گفتم که زنگ نمیزنه تا اینکه پس فردا اون روز دیدم موبایل زنگ خوورد و از شانس بدم تو جلسه بودم و نتونستم که گوشیو بردارم این جریان گذشتو تا اینکه فردا دوباره موبایلم شروع به زنگ زدن کرد این بار گوش شیطون کر مزاحم نداشتم و گوشیو برداشتم الووووووو جونم…
وااااااااااااااای چه صدای نازی داشت فهمیدم که خودشه (به خودم گفتم خره شانس در خونتو داره خراب می کنه از در زدن گذشته دیگه )بعد از کلی صحبت و حال و احوال میخواستم راضیش کنم که یه قراری بذارم که همدیگر و ببینیم ولی قبول نکرد و گفت که هنوز زوده ما هم که خورده بود تو حالمون دیگه اصرار نکردم و از طرفی که زیاد نمیتونستم زیاد با موبایل صحبت کنم زود تمومش کردم ولی تونستم شماره شو بردارم و یه هفته بعد که تماس گرفت من به خاطر آن روز که ضد حال خورده بودم زیاد تحویلش نگرفتم تا اینکه داشتم می گفتم مات و مبهوت تماشا دیدن فروز بودم که با صدای بلندش که دعوتم کرد برم تو…
تازه به خودم اومدم و آن جلو راه می رفت و منو راهنمایی می کرد و چون من خیلی شوخ طبع بودم از همون زمان صحبت کردنمون شوخی را باهاش راه انداخته بودم و شروع کردم در مورد فوتبال و تیم ملی و این جور حرفها ازش سوال کردن تا اینکه رسیدیم به اطاق کامپیوتر و سیستم و روشن کرد و نشستم رو صندلی و به شوخی بهش گفتم که اصلا زحمت نکشید من نوشیدنی نمی خورم فهمید که باید بره یه لیوان آب برام بیاره و بعد از یه خورده ور رفتن با کامپیوترش موضوع سی دی های کامپیوترومطرح کردم که مورد نیاز هست و باید بره بیاره گفت باشه ولی باید برم از تو اطاق خواب بیارم.
گفتم باشه برو بیار رفت و من هم پشت سرش راه افتادم رفتم دنبالش حس فوضولیم گل کرده بود می خواستم با محیط خونه آشنا بشم ولی راستشو بخواهید اسم اطاق خواب یه خورده تحریک کننده بود پیش خودم گفتم که انجا بهترین مکان هست تو حین راه رفتن آن کون خوش تراشو می دیدم که داشت منو دیونه میکرد عجب کونی داشت یعنی می شد من به آن کون برسم تو این فکرا بودم که رسیدم به اطاق خواب و فروز رفت از تو کمد یه جعبه مادربرد آورد و گفت : این همه سی دی ها هست من هم گرفتم شروع کردم به نگاه کردن اما آن سی دی که من میخواستم توش نبود اما یه سی دی برداشتم که سی دی ساند بود گذاشتم لب تخت و جعبه رو دادام بهش و آن هم گذاشت لبه تخت نا خدا گاه نگاهامون به هم گره خورد هم من و هم اون تو چشمهامون شهوت موج میزد فهمید که چی میخوام و من هم فرصت ندادم و خوابوندومش روتخت.
شروع کردم به لب گرفتن چه لبهای گرمی داشت جاتون خالی هر کس این لبها رو میخورد تا 15 سال تامین بود حسابی حشریش کرده بودم طوری لبهامو میخورد که احساس می کردم که داره کنده میشه لبهام به اوج شهوت رسیده بود .
ازم پرسید: کاندوم داری
گفتم :آره
گفت: برو بیار
گفتم : چه خبر عجله داری
و دیگه چیزی نگفت و خدایش هم حق با آن بود چون تو اوج شهوت بود طوری که من ازش لب میگرفتم از همون لبهای که هر ادمی رو شهوتی می کرد کمی اومدم پایین تریعنی همون جایی که من مهارت تو خوردنش داشتم آره درست گفتی گردن آخ جووووووووووووون آخ که چه حالی میده تا حال گردن هر کسی رو که خوردم نتونسته طاقت بیاره شروع به لیسیدن کردم زبونمو رو گردنش از این طرف به ان طرف می دوید طوری که حس خاصی بهش میدادم (اینو بگم که اکثر زنها به این کار حساسیت دارن ) کم کم رفتم سراغ گوشش وقتی که می مکیدم چنگی بود که کمرم و به رو تختی می کشید دیگه طاقت نداشت گفت که عرشیا بذار توش.
ولی من هم که به این سادگی دست بر نمی داشتم تازه اصل کار مونده بود آره آن سینه های خوش تراشش که مثل مرواریدی تو صدف می درخشید وقتی که سوتینشو در اوردم منو دیونه کرده بود هنوز که یه چند وقتی بیشتر از ان زمان نمیگذره یادم که می افته کیرم سیخ میشه یه جفت سینه سفت سفت جلوم بودکه با تمام شهوت گازش گرفتم که یهو صدای جیغش منو به خودم اورد تازه فهمیدم دارم چه کار میکنم اخخخخه حیف بود اگر این کارو نمکردم میدونم که بعدا حسرتشو میخورم (انهایی که این کارو کردن میدونن که من چی میگم امیدوارم که این صحنه برای هر کس اتفاق بیفته و به قول بچه های خودمون حالشو ببره ) فکر کنم که حدود 20 دقیقه داشتم که اون جیگرارو میخوردم دیگه هم من و هم اون تو اوج بودیم اصلا دیگه گذشت زمان رومتوجه نمی شدم سینه هاش خیس خیس بود یواش یواش اومدم پایین تر رسدم به انجایی که باید میرسیدم اره نافشو میگم( چه خبر انقدر جلو جلو میری صبر کن با هم بریم )یه دور دور میدون زدم دیگه نتونست طاقت بیاره
گفت: داری چه کار میکنی
گفتم :نه که تو هم بدت می یاد
گفت: من که حریف زبون تو نمی شم هر کاری میکنی بکن فقط زودتر که دارم آب میشم
گفتم :ای به چشم عزیز جوووووووووووون
رفتم پایین تر تازه رسیده بودم به درگاه بهشتی همین طور که زبونمو میکشیدم رو پوستش از روی شرتش درگاه بهشتی و بوسیدم و رفتم رو رانش کناره رانشو خوردم راستشو بخوای دیگه کیرم تو شرتم تاب نداشت فکر کنم که پوست موستش ترکیده بود سریع شرتشو در اوردم بله ان کس نازنینش پف کرده بود کس به ایین توپلی محشره دیگه همچین چیزی گیرم نمی اومد خوردم تا جایی که کسش حسابی آب انداخت دیگه زمان برای ورود مناسب بود ولی تازه آوردمش رو خودم به حالت 69 خوابیدیم و شروع کرد برام خوردن واااااااااااااااااااای چه خوردنی میکرد به قدری تو کارش تبحر داشت که انگار استاد دانشگاه بود طوری میخورد که منو به اوج رسونده بود دیگه احساس میکردم که کیرم سه برابر شده بود داغ داغ بود دیگه حال نداشتم تو ان حالت هم براش بخورم که بهش گفتم : بخواب بغلمم
(*نکات ایمنی هم فراموش نشه کاندوم یادت نره ) کشیدم روشو بهترین حالتی که دوست دارم برای شروع فرقونی بود وقتی کیرمو گذاشتم دم کسش یکی دوبار بالا پایین کردم یواش هل دادم توش که یهو صداش دراومد گفت : چقدر کلفته ؟
از تن صداش فهمیدم که از این موضوع داره کلی حال میکنه و به قول خودمون که کلی خوش به حالش شده در جواب هم بهش گفتم : نه که تو هم بدت میاد .
در جواب دیگه چیزی نگفت فقط یه چشمک پر معنا بهم زد و خندید .
واااااااااااااای چه کس داغی داشت احساس میکردم که کیرم تو یه کوره خیلی بزرگ هست تو همون حین یاد کوره شیشه خم افتادم که با چه درجه گرما شیشه رو ذوب می کنه .
شروع به تلمبه زدن کردم که به مرور زمان و تکرار مکررات شدت تلمبه زدنم بیشترو بیشتر می شد. اون هم بیکار نبود کارشو خوب بلد بود گاه گدار با چوچوله های خودش و گاهی هم که کیرم خیلی خشک میشد یه خورده اونو خیس میکرد که این کارش خیلی کمک من میکرد و حرکتم سریع تر میشد حالتو عوض کردم رو چهار دستو پا خوابوندمش من رو زمین ایستادم و ان رو تخت بود و من از پشت تلمبه میزدم همزمان با اینکه میخورد در کسش موج مکزیکی ایجاد میشد ااااااخ که دیدن داشت خلاصه بیکار نبودم و گاه گدار لبهای نازی ممتد و پیوسته میگرفتم که خیلی حال می داد به قدری سریع این کارو می کردم که خودم خسته شدم و پاشدم و حالتو عوض کردم بردمش لب تخت دو تا پاشو گذاشتم رو زمین و دو تا دستشو گذاشتم رو تخت و خودم هم رو زمین پشت سکان بودم دوباره شروع کردم به تلمبه زدن و با دستام ان دو تا سینه بلوریش رو گرفته بودم و نوکشونو می مالیدم دیدم که بدنش داره شل میشه حدس زدم که داره ارضا میشه خوب به سرعتم اضافه کردم یهو دیدم جیغش به هوا رفت فهمیدم که کارش تموم شد حالا من مونده بودم یواش کیرمو در اوردم گذاشتم در کونش یواش سرشو هل دادم تو خیلی تنگ بود دیدم به این سادگی نمیشه وارد این قلعه شد یه مقدار با انگشتم ور رفتم که بتونم یه جایی باز کنه بعد خلیفه رو وارد بغداد کنم همزمان با ورود انگشتام به تعدادشون اضافه میکردم یکی دوتا سه تا دیدم که چنگی هست که داره به رو تختی میکشه اروم اروم کیرمو گذاشتم در کونش یواش هل دادم تو جوووووووووووووووون دیگه تو اوج بودم ولی به محض ورود کیرم از لبه تخت پرید وسط تخت که من هم راهی جز این نداشتم کم کم به سرعت تلمبه زدنم می افزودم که من دیگه تو آسمون هفتم داشتم سیر میکردم هر چی روش بلد بودمو و در موردشون شنیده بودم استفاده کردم و فیضشو بردم (الکی نیست که قزوینی ها دنبال کون هستن انصافا بد چیزی نیست من یکی رو برد بود تو اوج) جوری تلمبه می زدم که تخت به صدا در اومده بود گفتم همین الانه که هر چی پیچ داره باز بشه و پهن رمین بشیم هر دومون من هم بی خیال این حرفها هر چه تمام تر به سرعتم میافزودم
اخ که فدای ان موج کونش بشم با هر ضربه ایی که من میزدم چند بار این کون به حرکت در می اومد دیگه داشتم ارضا می شدم کیرمو در اوردمو کاندومو از روش برداشتم با دست خودمو به زمان ارضا شدنم میرسوندم اون با دهن باز جلوم نشسته بود فقط این جور صحنه ها رو تو فیلم دیده بود و این دفعه اولم بود که یه نفر با اون آتش نشسته باشه جلوم و منتظر خیر مقدم گویی به آب مبارکم باشه با فشار اولین قطره آبم پرید رو صورتش و همین طور قطرات بعدی من دیگه حال ایستادن نداشتم و افتادم رو تخت ان هم پشت سر من افتار رو سینه من کلی ازم تشکر کرد و من هم کلی حال کردم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home